ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
253
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
باز گشت . مردم ( حجاج ) در عرفه ماندند . مردى از مردم متفرقه پيشنماز آنها شد . خطبه هم خوانده نشد و امام هم نداشتند . حسين بن حسن هم در محل « سرف » بود مىترسيد كه داخل مكه شود تا آنكه جماعتى نزد او رفتند و گفتند : هيچ يك از بنى العباس در اينجا نمانده و مكه از آنها نهى گشته او با ده تن داخل شد و ميان « صفا و مروه » طواف كرد . يك شب ماند بعد سوى « مزدلفه » رفت و نماز خواند كه مردم به او اقتدا كردند . در مدت حج هم در « منى » اقامت گزيد و سال پايان يافت . ( كه از محرم سال جديد آغاز شد ) . محمد بن سليمان نيز در مدينه اقامت كرد تا سال پايان يافت . اما هرثمه كه او در محل « شاهى » ( نزديك كوفه لشكر زد . منصور بن مهدى را نزد خود خواند و با اعيان و رؤسا ، كوفه مكاتبه كرد كه مطيع دولت بنى العباس باشند . اما على بن سعيد كه از مدائن بواسط لشكر كشيد واسط را گشود و سوى بصره رفت ولى نتوانست شهر را بگيرد به اين معنى كه در آن سال شهر بصره را نگرفت . بيان نيرومندى نصر بن شبث عقيلى در آن سال كار نصر بن سيار بالا گرفت و نيرومند شد و در جزيره و حران عده فزونتر گرديد و شيعيان آل ابى طالب به او گرويدند . به او گفتند : تو رجال بنى - العباس را كشتى آنها نسبت به تو كينه و حس انتقام دارند اعراب را از متابعت آنها باز داشتى اگر تو بيك خليفه بيعت كنى براى استحكام كار تو بهتر خواهد بود . پرسيد : چه شخصى و از كدام مردم ؟ گفتند : بعضى از فرزندان على بن ابى طالب . گفت : آيا من با يكى از فرزندان كنيزان سپاه بيعت كنم كه ادعا كند مرا آفريده و روزى داده ؟ گفتند : پس با يكى از بنى اميه بيعت كن . گفت : آنها روزگارشان برگشته . بادبار دچار شدهاند و كسى كه دچار ادبار شده هرگز اقبال و پيروزى نخواهد داشت و من هم بتيره بختى آنها مبتلا خواهم شد . من هوا خواه بنى العباس هستم .